تا رمق بر تنمان هست ، بیا برگردیم!
لحظه ها می رود از دست، بیا برگردیم

تشنه ماندیم و عطش در رگمان جاری شد
آنچه دیدیم سراب است بیا برگردیم

پایمان خسته و .. این راه ندارد پایان
از سر جاده ی بن بست بیا برگردیم

می رود راه به جایی که نباشد اثری
از می و ساقی و از مست ، بیا برگردیم

بغض در سینه ترک خورد و ندارد فریاد
شیشه ی حوصله بشکست ، بیا برگردیم

گرچه دوریم؛ ولی راه خدا نزدیک است
تا رمق بر تنمان هست بیا برگردیم