غزلی،شعری زیبا از زنده یاد مرادعلی توکلی زانیانی
تا رمق بر تنمان هست ، بیا برگردیم!
لحظه ها می رود از دست، بیا برگردیم
تشنه ماندیم و عطش در رگمان جاری شد
آنچه دیدیم سراب است بیا برگردیم
پایمان خسته و .. این راه ندارد پایان
از سر جاده ی بن بست بیا برگردیم
می رود راه به جایی که نباشد اثری
از می و ساقی و از مست ، بیا برگردیم
بغض در سینه ترک خورد و ندارد فریاد
شیشه ی حوصله بشکست ، بیا برگردیم
گرچه دوریم؛ ولی راه خدا نزدیک است
تا رمق بر تنمان هست بیا برگردیم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 17:9 توسط ناصر حسین پور
|
این وبلاگ به نهاد یا سازمان خاصی تعلق ندارد و مستقل عمل می کند.