امروز۲۴-۴-۲است

من ومهدیه دختر خاله ام که تقریبا هم سن وسال هم هستیم به همراه دختر دایی پرحرفم ،یسنا

در حال برگشت به خانه از کلاس بودیم که یکدفعه مهدیه و یسنا باهم دعوا کردند‌.

موضوع دعوایشان واقعا خیلی مسخره بود .

ناگهان یسنا حرفی زد که مهدیه قهر کرد و از سویی دیگر رفت من هم با بی خیالی آن دو را رها کردم و رفتم که دیدم یسنا مانند جن کنارم ظاهر شدو به اندازه تمام عمرش برایم پشت سر مهدیه صحبت کرد؛ من آن لحظه اصلا به حرف های او گوش نمی دادم وبه این فکر می کردم که معلم ها می توانند چند نوع باشند؛ وقتی به خانه رسیدیم وصحبتی از یسنا دیگر شنیده نمی شد به این نتیجه رسیدم که معلم ها می توانند چهار نوع باشند.

نوع اول افرادی با تجربه اند که درست وخوب درس می دهند .

نوع دوم افرادی باتجربه اما تدریسشان دانش آموز را وادار می کند که همان لحظه به خوابی عمیق فرو روند.

نوع سوم افرادی هستندکه خیلی جدی برای شروع درس به دانش آموزان نگاه می کنندو برای اتمام آن هم با لبخندی ملیح به دفتر می روند

نوع چهارم هم شبیه هیچ کدام از نوع های ۱،۲،۳نیست بلکه همانند دانش آموزان است و جوری به ما نگاه می کند که انگار باید برویم و تدریسی برایش انجام دهیم.

میخواستم نتیجه افکارم را با یسنا در میان بگذارم که مهدیه را دیدیم؛ اول نقشه ای کشیدیم که کارساز نبود اما بعد یسنا به سمت مهدیه رفت ؛آنها بعد از کمی دعوا به این نتیجه رسیدند که با من قهر کنند منی که در طول راه به همه چیز فکر می کردم جز آن دو.

#مهسا_دارابی