شبی است از شب های زیبای تابستان، شبی پر از احساس آرامش و سبک بالی ... به قول مرحوم سیمین بهبانی استاد غزل:

چو تخت پاره بر موج، رها، رها، رهاااا من ...

چُنین حسّی در وجودم می جوشد.🥰

در این‌حِین، پنجره ای از فراز دورها باز و با حرکت باد، پرده ها به رقص در آمده و چُنان نسیم خنکی بر چهره می نشیند و آرامش عجیبی بر دل می گذارد که گویا کسی از دور یا همین نزدیکی ها برایم حال خوشی را آرزو کرده، بوی معطّر اسپند در فضا پیچیده و فرشِ آسمان یک رنگ و پُر ستاره است. با این احساس، تمام اضطراب ها و تنش های زندگی را فراموش و دَمی به مهمانیِ دوستم حضرت آرامش فراخوانده شدم. به قولِ صائب تبریزی که چه خوش سرود:

آرامش است عاقبتِ اضطراب ها .....

خودمانیم چه می شود به جای انتقال این همه انرژی منفی به یکدیگر، تمام حسّ های خوبی را که در عالَم است به اطرافیانمان هدیه دهیم. بیایید برای هم نیک بخواهیم تا خدا نیز برایمان همان را که خیر است بخواهد.

چندی است از نامردمی ها و ناملایمات اهل دنیا گله مندم و در دلم حسّ تأسّف دارم برای انسان هایی که هر کاری می کنند تا دیگران را بد جلوه دهند و خودشان تیتر یک روزنامه های بی ارزش عالَم باشند.

مگر آدمی چند سال در این درگهِ فانی می ماند که اینقدر اطرافیانش را می رنجاند و برای دنیا و آخرت خود، عذاب می خَرَد. حسادت، کینه و نامردمی بس است، آیا برای وجود خود ارزشی قائل نیستید که اینقدر سم را به روح و جانتان تزریق می کنید، در عجبم از این همه کج فهمی!

گاهی دنیا تنها به یک لحظه لبخند شما نیاز دارد تا طعم زیبایی ها را بِچِشَد. آیا لبخند به لب دیگران آوردن گران است؟! آیا آرزوی خوب کردن برای دیگران اینقدر گران است؟! و هزار آیایِ دیگر که همه در هسته ی اصلیِ جان آدمی یعنی قلب او جا دارند.

چقدر یکدیگر را می رنجانیم ...چقدر ندانسته یکدیگر را قضاوت می کنیم ... و کلّی چقدرهای دیگر. بس است، بس است دیگر !!!!

اندکی تنفّس، اندکی صبر، اندکی لبخند، اندکی مهربانی، مگر این ها توشه ی بدی برای دوستی اند که آن ها را از خود دریغ کرده و چسبیده ایم به خود.

به خدا قسم، خواستنِ خود یعنی خواستنِ دیگران. چه بَسا بودند انسان هایی طلایه دار محبّت و سرانجامشان نیکو.

اینقدر خود را با فانیانِ عالم گول نزنیم. سرمایه مان را بگذاریم برای کار نیک و یاد نیک، که تنها خوبی است که می ماند و همین خود برایمان کافیست.

مولانا با سروده ی زیبایش که در خطّ زیرین آمده، رهایی از خود و عالَم را به جِد توصیه کرده:

این جهان زندان و ما زندانیان

حفره کُن زندان و خود را وا رَهان

حال دیگر وقت رهایی است، رهایی از خویش و دنیای فانی!