از دل برود هر آنکه از دیده برفت...؟!
از دل برود هر آنچه از دیده برفت؟
ضربالمثل است. اما کسانی نه تنها منکر آنند بلکه معتقدند هر آنچه ناپدید میشود درخشش و پایداری بیشتر مییابد:
«خاطرهٔ موجودی غایب، در ظلمات دل، روشن میشود. هر چه بیشتر ناپدید شده باشد، بیشتر میدرخشد. روح نومید و غمزده این روشنایی را در افقش میبیند؛ ستارهای است در تاریکیِ درون.»
(بینوایان، ویکتور هوگو، ترجمهٔ محمدرضا پارسایار، جلد دوم، ص۶۱، نشر هرمس)
«کسی را که ترک میکند چقدر آسانتر میتوان دوست داشت! زیرا آن شعله برای کسانی که دور میشوند پاکتر میسوزد: شعلهای که جم خوردنِ پیدا و ناپیدای آن تکّه پارچه از پنجرهٔ کشتی یا قطار برمیافروزدش. در کسی که دور میشود، جدایی همچون رنگریزهیی نفوذ میکند، و او مالامال از درخشندگیِ دلنشینی میشود.»
(خیابان یکطرفه، والتر بنیامین، ترجمهٔ حمید فرازنده، ص۱۵، نشر مرکز)
سعدی نیز دربارهٔ ندیدن و فراموش کردن تأملی دارد. میگوید کسی با رفتن و از نظر غایب شدن، از دل و ضمیر نیز میرود که پیشتر در دل آدمی جاگیر نشده باشد:
گفتم اگر نبینمت، مهر فرامُشَم شود
میروی و مقابلی، غایب و در تصوّری
〰️
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
〰️
سعدیا با یارْ عشقْ آسان بوَد
عشق باز اکنون که یار از دست رفت
اینکه غیاب، سبب درخشش میشود را دوگونه میتوان فهمید. در یک نظر، ناپدید شدن دست حافظه را برای خاطرهآفرینی بازمیگذارد و اجازه میدهد تصویری اغراقشده از محبوب بیافرینیم.
و از منظری دیگر، غیاب سبب میشود که نقاب غفلت و حجاب عادت و معاصرت کنار زده شود و چشم ما تیزتر و ژرفتر بنگرد و دوست بدارد.
این وبلاگ به نهاد یا سازمان خاصی تعلق ندارد و مستقل عمل می کند.