عاشورا در روستای مریک
یادم می آید وقتی که ۸-۷ ساله یا کمتر سن از آن داشتم در ایام عاشورا با برادرام به مسجد روستا می رفتیم آنجا نوار کاست نوحه می گذاشتند و از پشت بلند گوی پخش می شد. خادم مسجد مشهدی مرتضی قلی موستوفی بود و حیاط مسجد را که خاکی بود آب پاشی و جارو می کرد و گوشه ای از حیاط مسجد یک حوض آب برای دست نماز یا وضو بود. مشهدی مرتضی قلی یا همون مش مرضاقلی خودمون توی آبدارخانه مسجد روی چراغ نفتی چای درست می کرد و چای را با استکان و نعلبکی بین مردم توزیع می کرد. مساحت مسجد حدودا ۴تا ۶ متر طول در ۲۰ متر عرض و با ارتفاع تقریبا ۵-۶ متر بود دیوار کاهگلی و خشتی داشت که داخل آن را با گچ کردند و از ۲ درب چوبی کوچک به داخل حیاط مسجد قسمت خواهران و برداران باز می شد و یک درب به آبدارخانه و یک درب دیگر آن به داخل باغ مشهدی مرتضی جعفری باز می شد. سقف مسجد از چوب و نی پوشیده بود و یک منبر چوبی داشت که با پوست گوسفند پوشانده شده بود و حتی کف پوش برخی قسمت های مسجد از پوست گوسفند بود.
ما بچه ها عشق مان این بود که عَلم درست کنیم و جلو صف عزاداران حرکت کنیم. علم ما از یک چوب ۲-۳ متری بود که چندین پارچه رنگین به آن آویزان می کردیم اما علم بزرگسالان از چوب های بزرگ و تنومندتر حتی تا ۸ متر و بیشتر بودند.
یادش بخیر توی روستای مریک؛ آنادر فتاح پور، علی جان حسین پور، رمضان حسین پور، قدرت و صولت بیگلری پور یا سعیدی پور،شمس علی هادی نوحه می خواندند با سبک خاص خود.
این وبلاگ به نهاد یا سازمان خاصی تعلق ندارد و مستقل عمل می کند.