یه عنوان مهمان جشنواره شعر تمداربیت شهرستان اردل پیشنهاد میکنم که:
حدود یک هفته اشتیاق رفتن به چهاردهمین جشنوارهی تمدار بیت اردل در من تنیده بود.
روز سه شنبه که در جلسهی انجمن حضور یافتم، آقای ناصر حسین پور از ما خواستند تا در این جشنواره شرکت کنیم.
روز پنج شنبه شد و ساعت دو و نیم من با ذوقی فراوان، لباسهایم را پوشیدم و از خانه بیرون زدم و به همراه پدرم و دو نفر از اعضای دیگر انجمن راهی شهرستان اردل شدیم.
در خود نمیگنجیدم آنقدر که خوشحال بودم، خندهای عمیق روی لبهایم نمایان بود و من را شادابتر میکرد، با خودم میگفتم چقدر خوب است زیرا من قرار است شاعران، هنرمندان و اساتید محبوب کشورم را از نزدیک و در دقایقی ارزشمند ملاقات کنم.
این را هم بگویم که در طول راه عکسهای زیادی گرفتم و آنها را در فضای مجازی انتشار کردم و زیر یکی از آنها نوشتم:
(پیش به سوی علما)
درست همین جمله بود.
خوشحال بودم از اینکه چه انسانهای خوبی هنوز وجود دارند تا باعث پیشرفت علاقهمندان شوند.
(همچون آقای فیض الله طاهری)
بعد از ربع ساعت به مقصد رسیدیم و وارد سالن بزرگی شدیم.
تقریبا نصف سالن پر شده بود.
همه چشمهایشان خیره به تابلوی تمدار بیت بود و مشتاقتر شده بودند که قرار است چه شود.
روی صندلی نشستیم، در ابتدا موسیقیهای زیبایی پخش شد و من دوست داشتم.
در همان حالت چشم انتظار شروع برنامهها بودم.
توی گزارش گفته بودند که ساعت سه برنامهها آغاز میشوند اما ما تا ساعت چهار و نیم منتظر ماندیم و این باعث رنجش من شده بود.
برنامهها شروع شد، ابتدا خوب بود و من هر بار با طی کردن برنامهها چشمهایم درشتتر میشد.
از آنجایی که ساز بختیاری هم جز برنامهها بود بسیار مورد پسند من واقع شده بود.
اعضا شعرهای بسیار زیبایی هم خواندند و جای تحسین فراوان داشت.
کم کم داشت حوصلهام سر میرفت
ناراحت بودم از اینکه تمام روال جشنواره فقط خوانش شعرهای بختیاری بود و تند تند ساعت را نگاه میکردم تا بگذرد.
وقتی به وسطهای برنامه رسیدیم پشت سرم را نگاه کردم و تقریبا نصف سالن خالی شده بود.
داشتم فکر میکردم که چه اتفاقی افتاده است.
بالاخره بعد از خستگی فراوان ساعت شش از سالن خارج شدیم تا به خانه برگردیم.
توی مسیر از پدرم پرسیدم جه اتفاقی افتاد؟
او به من گفت:
شاعرانی که از راه دور آمدند ناراحت شدند که نتوانستند شعر بخوانند و جشنواره را ترک کردند.
من در کمال تعجب سرم را پایین انداختم و در فکر فرو رفتم.
چرا ما انسانها اینگونه شدهایم...؟
حالا که این همه هزینه شد تا این جشنواره برگزار شود!
به خوبی پیش رفت؟
آیا همه راضی بودند؟
حال برگزارکنندگان خوب است؟
و...
راستش این ماجرا را نوشتم تا بگویم من به عنوان یک جوان ایرانی
یا به عنوان یک علاقهمند به هنرهای ادبی
یا هر چیز دیگر
پیشنهاداتی دارم تا به گوش مسئولین محترم چنین جشنوارههایی نیز برسد.
از آقای فیض الله طاهری نیز میخواهم من را بابت این حرفهایم ببخشند.
پیشنهادات من:
۱:سعی کنیم ساعت جشنوارهها طوری قرار دهیم که همه بتوانند حضور پیدا کنند..
۲:باعث پیشرفت جوانان شویم.
۳:سعی کنیم هر کسی که نیاز به دیده شدن دارد را حمایت کنیم.
۴:شعرهای فارسی هم جز برنامه ها قرار دهیم.
۵:حضار استعدادهای دیگری به علاوه شعر خوانی دارند سعی کنیم از آن استعدادها هم بیشتر رونمایی کنیم مثل نقاشی آثار هنری و ...
۶:به کسانی که باعث افتخار هستند توی جشنواره ها لوح تقدیر بدهیم.
۷:برنامهها را متفاوت تر برگزار کنیم.
۸:جشنوارهها را توی فصل پاییز برگزار کنیم.
با تشکر...
عضو انجمن مهرداوار شهر ناغان: زهرا بابازاده
در آخر میخواهم به عنوان یک نویسنده بگویم:
من یک نویسنده هستم و به این حرفه علاقه خاصی دارم
هر روز بابت رسیدن به آرزویم در این زمینه تلاش میکنم
از شما مسئولین میخواهم که کمی به پیشرفت بنده کمک کنید و باعث دیده شدن و شناخته شدن متنهای من بشوید.
این وبلاگ به نهاد یا سازمان خاصی تعلق ندارد و مستقل عمل می کند.