این مقاله از سایت سرزمین ما رونوشت گردید

ژاله قائم مقامی شاعر برجسته (مادر پژمان بختیاری)

«عالمتاج قائم مقامی» متخلص به «ژاله» (1325ـ1262) مادر شاعر بزرگ پژمان بختیاری بود. ژاله از زنان شاعر و قصیده سرای آن دوران به شمار می‌رفت که اشعار وی در حقوق زنان مشهوراست. وی در شمار نخستین زنان شاعر و برجسته ایرانی در اواخر قاجاریه و اوایل پهلوی بود که رنج زنان و حقوق آنان را فریاد می زد.

ژاله قائم مقامی، از نوادگان «قائم مقام فراهانی» (صدراعظم و نویسنده مشهور دوره قاجاریه) بود. از پنج سالگی در خانه پدری در فراهان آموزش می بیند و سپس خواندن فارسی و عربی را نزد یک شیخ محلی آغاز می کند و چون استعداد و حافظه ای توانا نیز داشت ، به تدریج در آموختن صرف و نحو و معانی و بیان و منطق و مقدمات حکمت و تا حدی هیئت توفیق می یابد. دیوان شاعران و کتب ادبی را با شوق و ذوق می خواند و تا سن پانزده سالگی دروس دیگر را می آموزد. در همین سن و سال به همراه پدرش به تهران می‌رود. و در سال ۱۳۱۷ ق . در سن هجده سالگی با «علیمراد خان بختیاری» که از رؤسای خوانین بختیاری بود ازدواج می کند.

علیمرادخان پیش از آن در «دشتک بختیاری» سکونت داشت که ظاهراّ به منظور تصدی مناصب نظامی به تهران مهاجرت کرد. او قبلا در دشتک ازدواج کرده بود و صاحب دو دختر و یک پسر بود و هنگام ازدواج با ژاله که دختری جوان بود بیش از چهل و پنج سال سن داشت. پژمان بختیاری ثمره این ازدواج بود که جدایی پدر و مادرش، سرنوشت تلخی را برای او که نوزادی بیش نبود رقم زد و سبب گردید سالهای زیادی از عمرش را در رنج و سختی سپری نماید. این ازدواج نامتناسب و به تعبیری سیاسی، به دلیل اختلاف و ناسازگاری اندکی بعد به جدایی انجامید. ژاله بعدها سروده بود:

وصلتم وصلت سیاست بود
وین سیاست ز مام و اب دارم

آخر این لر کجا و من به کجا
راستی راستی عجب دارم

و شعر «نکوهش شوهر» را در هنگام زندگی با علیمرادخان و در هجو او سرود:

هم صحبت من طرفه شوهریست
شوهر نه، که بر رفته آذریست

باریـک و سیـاه و بلنـد و سخت
در دیده‌ی من چون صنوبریست

ریشش به بناگوشم آنچنانک
بر گونه تاریک لاغریست

اسب است و تفنگست و پول وپول
گر در نظرش نقش دلبریست

فردوسی و شهنامه است و بس
گر دفتر شعر و شاعریست

خندد به من آنسان که خنده‌اش
بر جان و دل خسته خنجریست…

اما دکتر باستانی پاریزی مورخ مشهور معاصر می‌نویسد: «[علیمرادخان] احترام همسر را که از سادات است و از عادات بختیاری‌گری و ایلیت او سرچشمه گرفته، همه‌جا رعایت می‌کند و فقط با یک نهیب مردانه او را از لجاجت و دعوا باز می‌دارد ولی هرگز آزادی این زن را نگرفته و همیشه به او فرصت داده است که با شعر و عرفان و تاریخ، دمساز باشد" و معتقد است ژاله در نکوهش علیمرادخان زیاده‌روی کرده و خصوصیات مردانه‌ای که در این اشعار از او گفت در حقیقت وصف اوست که آرزوی بسیاری از زنان چنین شوهری است» ژاله پس از مرگ علیمرادخان از رفتار خود متاسف و پشیمان گشته و چنین سرود:

به خود گفتم از دست این بختیاری
گر آسوده گردم شود بخت یارم

گر از او جـدا گردم آسـوده گردد
تن رنج فرسود و جان نزارم

کنون او به خاک سیه خفت و خیزد
شرار غم از جان امیدوارم

گرانمایـه مردی جوانمـرد شویی
به سر سایه‌ای بود از کردگارم

ندانستمش قدر و اکنون چه حاصل
گر از دیدگان اشک خونین ببارم

درگذشت شاعر: ژاله قائم مقامی در اواخر عمر سالها با پژمان زندگی کرد و سرانجام در پنجم مهرماه سال ۱۳۲۵ هجری شمسی در تهران درگذشت. ژاله در زمان حیات خود مایل به انتشار اشعارش نبود. پژمان بختیاری در زمان حیات مادر چند قطعه از اشعار مادر را دیده بود و در مجموعه شعر «بهترین اشعار» منتشر می کند و سالها پس از مرگ او، پژمان اشعاری از وی را در میان کتاب‌ها و نوشته‌های او یافته و حدود بیست سال پس از مرگ او اقدام به انتشار آنها می‌کند.

ویژگی های شعر ژاله قائم مقامی

ژاله یا عالم تاج قائم مقامی از جمله زنان شاعر در تاریخ ایران است که مکتب ساختار شکنی را بنا نهادند و سرانجام محتومی که بعد از آن پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد هم به آن دچار می‌شوند . اما نکته جالب توجه بین این سه شاعر در این است که اگر چه آنان در زندگی شخصی و زناشویی خود موفق نبودند، و دست بر قضا هر سه ازدواج به جدایی انجامید ، اما هر سه بنیان گذار مکتبی ساختار شکن و ضد مرد سالاری بودند که امروزه از آن به عنوان فمنیسم یاد می‌شود. ژاله قائم مقامی در جسارت فکر و اندیشه پیش کسوت فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی است. ژاله دو دهه قبل از پروین اعتصامی به دنیا آمد. زنی آزاد اندیش در دورانی چشم به جهان گشود که حق خواهی و آزادگی برای زن چیزی جز رنج و تهمت به دنبال نداشت. اما روح آزادی خواه این زن شجاع حاضر به تسلیم در برابر سنت‌های ناعادلانه نبود .

دکتر روح انگیز کراچی می‌نویسد: ژاله از چشم‌انداز یک زن، امور زندگی را می‌دید. بی‌راه نیست اگر بگوییم ژاله نوعی خاص از ادبیات زنانه را آغاز کرد که پیش از او سابقه نداشت، زیرا او نه به سلیقه مردان نوشت و نه از آنان تقلید کرد. او با حدیث نفس خود، فردیت زنانه‌اش را بیان کرد و درونش را نگاشت؛ اگرچه او هیچ تعمدی برای ساختن شعر زنانه نداشت، اما ذهنیت زنانه‌اش، زبان زنانه‌ای آفرید که نقش خواسته‌ها و آرزوهای بی‌پرده یک زن بر صفحه کاغذ بود و در بیان درد دل‌ها،‌ اعتراض‌ها و گلایه‌هایش چنان صمیمیت و صراحتی داشت که همین حالت طبیعی بیان، یکی از ویژگی‌های شعر او محسوب شد و این درست نقطه مقابل سنت پوشیده‌گویی و رفتار سنتی زن در جامعه ایران بود.

پژمان در خصوص شعر ژاله اشاره می‌کند: «مهمترین مسئله ای که فکر او را به خود مشغول داشته، تقریبا در جمیع اشعارش به وضوح دیده می شود عقب‌ماندگی زنان و آرزوی ترقی آنان است. به جرات می توان او را نخستین و شاید یگانه مدافع حقوق زن در ایران دانست. او حتّی در زمانی که از غمها و ناکامی‌ها و رنجهای خود سخن می گوید از اندیشه به زنان دیگر باز نمی ماند. و به قول خودش روی اشک آلود زن را در آئینۀ خیال خود مشاهده کرده و ناله ها و ندبه های خویش را «نغمه ای از روح زن برخاسته» می داند. با این حال او مقام زن را بسی والاتر و برتر از مقام مرد می پندارد و مصراً عقیده دارد که «مرد گشتن کار سهل و زن شدن کاری شگرف» است. او اطمینان کامل به ترقی و تعالی زنان دارد ومخصوصاً به پیشرفت دختران کشور امید فراوان بسته آینده را دردست آنان می بیند و با نوعی الهام و پیشگویی آنها را مخاطب ساخته می گوید:

نورچشما دخترا آینده اندر دست تست

قدر نعمت را بدان ای گوهر یکتای من

تصوّر مکن که روبند و چادر سدّ راه ترقی تو است من خود از دامان همین چادر سیاه نعرۀ آزادی را برداشتم. اما با فکری پیش بین، احساس می‌کند که آزادی زن پس از صدها سال گرفتاری، ممکن است موجب افراط ها، زیاده طلبی ها و تندروی های ناشایسته گردد . لهذا وی را با صفای کامل اندرز می‌دهد:

پاکدامان باش وز آزادی بجز عزّت مخواه

راه تاریکان مرو ای زهرۀ زهرای من»

ژاله قائم مقامی نخستین زن شاعری بود که احساس زن بودن را در اشعار خود آشکارا آورد برخلاف آنچه که خیلی ها تصور می کنند این نوع شعر را ابتدا فروغ فرخ زاد در اشعارش آورد ....

متن کامل در سایت سرزمین ما