🧚🏻‍♀تولّدی دیگر/عروسک کوکی🧚🏻‍♀

بیش از این ها، آه، آری

بیش از این ها می توان خاموش ماند

می توان ساعات طولانی

با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت

خیره شد در دود یک سیگار

خیره شد در شکل یک فنجان

در گلی بیرنگ بر قالی

در خطّی موهوم بر دیوار

می توان با پنجه‌های خشک

پرده را یکسو کشید و دید

در میان کوچه باران، تند می بارد

کودکی با بادبادکهای رنگینش

ایستاده زیر یک طاقی

گاری فرسوده‌ای میدان خالی را

با شتابی پُرهیاهو تَرک می گوید

می توان بر جای باقی ماند

در کنار پرده، امّا کور، امّا کر

می توان فریاد زد

با صدائی سخت کاذب، سخت بیگانه

«دوست می دارم»

می توان با زیرکی تحقیر کرد

هر معمّای شگفتی را

می توان تنها به حلّ جدولی پرداخت

می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت

پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف

می توان یک عمر زانو زد

با سری افکنده، در پای ضریحی سرد

می توان در گور مجهولی خدا را دید

می توان با سکّه‌ای ناچیز ایمان یافت

می توان در حجره‌های مسجدی پوسید

چون زیارتنامه خوانی پیر

می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب

حاصلی پیوسته یکسان داشت

می توان چشم تو را در پیلهٔ قهرش

دکمهٔ بیرنگ کفش کهنه‌ای پنداشت

می توان چون آب در گودالِ خود خُشکید

می توان زیبائیِ یک لحظه را با شَرم

مثل یک عکسِ سیاهِ مُضحکِ فوری

در ته صندوق، مخفی کرد

می توان در قاب خالی ماندهٔ یک روز

نقش یک محکوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویخت

می توان با صورتک‌ها رخنهٔ دیوار را پوشاند

می توان با نقش هائی پوچ‌تر آمیخت

می توان همچون عروسک‌های کوکی بود

با دو چشم شیشه‌ای دنیای خود را دید

می توان در جعبه‌ای ماهوت

با تنی انباشته از کاه

سالها در لابلای تور و پولک خُفت

می توان با هر فشار هرزهٔ دستی

بی‌سبب فریاد کرد و گفت:

آه، من، بسیار خوشبختم!