ناهید جباری کیست؟

ایشان حقوقدان ،نویسنده، پژوهشگر موسیقی و منتقد ادبی، مستندنگار پرتره ی چهره های موسیقی، ( مستندِ شهیدی، عود، آواز) ( مستند: گلپا، ترانه و آواز) است که در ادامه بخشی از مقالات ایشان را بارگذاری می کنم.

سلام بر شما فرهنگمداران
و سایه پروردگان خاک پاک پژمان
از سخن درخشان او مدد می گیرم:
راز سربسته
که از دل به زبان آمده است
بوده جان من و اکنون
به زبان آمده است
هوس هستی جاوید
چه سان خواهد کرد؟
آن که زین هستی محدود
به جان آمده است

و نیز : از عشق و از جنون
شُعرایند ، ناگزیر
شاعر؛ گر این دو شیوه ندارد
ادیب نیست
پژمان نثار مقدم او کرد ، جان خود
از عاشق این معامله
چندان عجیب نیست

همت شماست که یاد و نام استاد حسین پژمان بختیاری را پس از پنجاه سال از خاک فراموشی بیرون آورده و غبار زمان را از چهره نجیب او برگرفته است .‌ پژمان تنها یک شاعر غزلسرای برجسته نبوده است ؛ ادیبی والا مقام ، تاریخ‌نگاری ژرف نگر ، وطن پرستی پرشور ، انسانی پاک و فروتن و در یک کلام: فرزند واقعی ایران است . از بخت -یاری ما بود که از خاک تابناک بختیاری برآمد و همان حضور سایه وارش در آسمان موسیقی و ترانه فارسی ، آثاری همیشه ماندگار آفرید . این گردهمایی جلیل ، فرصتی شد برای این کمترین شیدای هنر پژمان که از نوجوانی ، جان را با اشعار و ترانه های آمیخته ام و سربر آستان او گذاشته ام . هنر آواز خوانی در موسیقی دستگاهی ایران ، با بیش از سیصد و پنجاه بار بهره وری از کلام پژمان ، تا ابد به او مدیون بوده و خواهد بود .
بیش از این سخنی ندارم و بار دیگر شما و همت شما را سپاس می گویم . درودهای "استاد پژمان" توشه راهتان باد .

ارادتمند/ ناهید جباری

***************

ای روانِ گُریخته از خاک ...

سفرنامه امروز: زیارت تربت پاک استاد
حسین پژمان بختیاری(۱۳۵۳_۱۲۷۹)
به مناسبت پنجاهمین سال پروازش ...

✍️حسین، نامی بود که پدر بر او نهاد، و پژمان نامی بود که خود برای خود برگزید. تخلصش شناسنامه روحش بود. نام خانوادگیش را از سرزمین مادریش داشت. هرچند که هیچگاه مِهرمادری را نچشید و هم او بود که پیرانه سر، مادرداری کرد و اندوه جانکاه زندگی آن زن استثنایی را هم روی غم های خویش به دوش کشید. بی هیچ یاری از بخت، و محروم از هر چیزی که نشانی از "بختیاری" در زندگی داشت.
غزل و ترانه استاد حسین پژمان، بی هیچ رنگ و ریایی، صدای دل خون چکان و لگدکوب شده او است. آن قدر ساده ظاهر، که گاه اصلاً به چشم نمی آید. اما اهل ادب می دانند که چه پایه و مایه از سخن سنجی نیازست تا شعری چنین روان و جوشان از زبان شاعری برآید.
او در زمان خود کم مورد تکریم نبود. اما هیچ سپاس و استقبالی جبران دردها و ناکامی های او را نکرد. بسیار تحسین شد، ولی هیچ‌گاه به درستی واکاوی نشد. غزل دوره او، سه قله بیشتر نداشت: پژمان، رهی و شهریار. هرسه شان قصه خوانِ عشقی ناکام و زندگانی ای سوخته اند.
پژمان‌ با همه عشق بی غَشی که از سراپایش می تراوید، تعلقی به هیچ چیز این جهان نداشت. این را هم بی ادعا، سراپا اثبات کرد: "من استاده ام تا بسوزم تمام " همان شمعی که سعدی توصیف کرده است.
سالهاست که زخم های زندگی را با کلام او مرهم می گذارم. شعر او ترجمان روح منست. همان طور که آواز قوامی و شهیدی و تار شهناز و سنتور ورزنده چنین غمخواری هایی برایم داشته اند. اگر این شمعهای همیشه فروزان هنر ایران نبودند، تحمل این شبها و روزهای سیاه تر از شبها غیرممکن می شد...
اما،
امروز با دلی بی تاب برمزارش رفتم‌ تا با گلهایی سرخ و سپید، چون دیدگانی تر، به او سلامی دوباره بگویم. بر تربت پاکش چهره نهادن باید، تا ببینی "هنوز خاک مزارش تازه ست " و عطری غمگین چون غمی دیرین و سنگین از آن به آسمان صعود می کند.
در گذر جانکاه از زمانه ای پررنج و ریا، لحظه هایی هست که دری از بهشت به روی اهل درد باز می شود و روح، نفس تازه می کند. این لحظه ها را هنرمندان واقعی می شناسند. پژمان بختیاری از بزرگ‌کلیدداران این بهشت است. روان معطرش بر درون ما وَزان، و روح رنجدیده اش تا ابد شادمان باد.
سوم آذرماه یکهزارو چهارصد و سه خورشیدی
تهران-- بهشت زهرا--قطعه ۸۰

من ز دست جهان گریخته ام
زین کهن خاکدان گریخته ام

چون ندارم سِلاح رنگ و ریا
از نبردِ جهان گریخته ام

زین مکان های پرفساد و نفاق
به دَرِ لامکان گریخته ام

ادامه کامنت👇👇
https://www.instagram.com/p/DCui59xTSH4/?igsh=MXhyaDRia2Jtejd0MA==